سرعت عمل پلیس سارق را ناکام گذاشت.

مصطفی ویسمه‌ای گفت: غفلت یکی از شهروندان که کامیون خود را در یکی از میادین شهر به حالت روشن رها کرده بود، سرقت آن را به دنبال داشت.
‌وی افزود: در پی اعلام مرکز 110 مبنی بر وقوع سرقت کامیون سریعا مشخصات به تمام واحدها ابلاغ و طرح مهار با جدیت کامل به اجرا درآمد که خودرو مسروقه در محله فانوس‌آباد مشاهده و تحت تعقیب قرار گرفت.
فرمانده انتظامی شهرستان ساوه اظهار داشت: سارق که در محاصره پلیس قرار گرفته بود پس از برداشتن محتویات و تمام مدارک با به جا گذشتن خودرو به داخل اراضی کشاورزی و باغ‌های اطراف متواری که با تلاش مستمر و اعزام واحدهای کمکی دستگیر و تحویل پلیس آگاهی شد.
ویسمه‌ای در خاتمه به شهروندان توصیه کرد هنگام ترک خودرو از روشن گذاشتن آن خودداری کرده و حتما نسبت به قفل کردن درب‌ها و پدال‌های آن اقدام کنند.

/ 2 نظر / 7 بازدید
اميرحسام از ساوه

من از هجوم وحشی دیوار خسته ام از سرفه های چرکی سیگار خسته ام دیگر دلم برای تو هم پر نمی زند از آن نگاه رذل و طمع دار خسته ام اشعار من محلل بحران کوچه نیست زین کرکسان لاشه به منقار خسته ام بر فیلسوف و فلسفه ها انگ می زنم زین پیرجنده های تهی بار خسته ام از بس چریده ام به ولع در کتاب ها از دیدن حضور علفزار خسته ام چیزی مرا به قسمت «بودن» نمی برد از واژه ی دو وجهی تکرار خسته ام از قصه های گرم و نفس های سرد شب از درس و بحث خفته در اشعار خسته ام این لحظه ها حریص تباهی آدمند از آن خدای شاهد و بیعار خسته ام هر گوشه از اتاق بهشتی است بی نظیر از ازدحام آدم و آزار خسته ام اینک زمان دفن زمین در هراس توست از دست های بی حس و بیکار خسته ام از راز دگمه های مسلط به عصر خون از این همه شواهد و انکار خسته ام قصد اقامتی ابدی دارد این غروب از شهر بی طلوع تبهکار خسته ام من در رکاب مرگ به آغاز می روم از این چرندیات پر آزار خسته ام من بی رمق ترین نفس این حوالی ام از بودن مکرر بر «دار» خسته ام من با عبور ثانیه ها خرد می شوم از حمل این جنازه ی

اميرحسام از ساوه

من از هجوم وحشی دیوار خسته ام از سرفه های چرکی سیگار خسته ام دیگر دلم برای تو هم پر نمی زند از آن نگاه رذل و طمع دار خسته ام اشعار من محلل بحران کوچه نیست زین کرکسان لاشه به منقار خسته ام از بس چریده ام به ولع در کتاب ها از دیدن حضور علفزار خسته ام چیزی مرا به قسمت «بودن» نمی برد از واژه ی دو وجهی تکرار خسته ام از قصه های گرم و نفس های سرد شب از درس و بحث خفته در اشعار خسته ام هر گوشه از اتاق بهشتی است بی نظیر از ازدحام آدم و آزار خسته ام اینک زمان دفن زمین در هراس توست از دست های بی حس و بیکار خسته ام از راز دگمه های مسلط به عصر خون از این همه شواهد و انکار خسته ام قصد اقامتی ابدی دارد این غروب از شهر بی طلوع تبهکار خسته ام من در رکاب مرگ به آغاز می روم از این چرندیات پر آزار خسته ام من بی رمق ترین نفس این حوالی ام از بودن مکرر بر «دار» خسته ام من با عبور ثانیه ها خرد می شوم از حمل این جنازه ی هشیار خسته ام من از هجوم وحشی دیوار خسته ام از پشت هم کشیدن سیگار خسته ام (اندیشه فولادوند)